سلام بعد سالها
اول اینکه فردا تولدمه
بعدم اینکه ۱۸ ساله شدم ولی افسوس که ۱۸ سال از عمرم بیهوده گذشت...
شعر ندارم بگم
فقط میگم
بازم تولدم شد بغض تو گلوم گم شد تو این سکوت بی سحر تنهایی مهمونم شد
چه فایده شمردن روز
چه فایده گذر ماه
چه فایده شاد بودن برای داشتن سال![]()
من بیهوده در این خاک کثیف
پا برهنه پا نهادم من
من هنوز هم مانده ام در سایه ی دیوانه ها
من هنوز جا مانده ام در مصرع اول این راز
من همان لیلون سوخته ی دیوان شعرم
۱۳۶۹/۳/۲۷
یه تحول اساسی ......امروز یه اهنگ میذارم خیلی زیباست
کاری از الیاس شیرزاد با صدای زیبای امین مدرسی
حتما دانلود کنید ![]()
این همه سبد گل بفرستم چه شود
کلام دل و صد بار فرستم چه شود
تو که باغ پر از گل نداری
دل پر خون نداری
من این همه یاد تو باشم چه شود
هرروز چشم به راه تو باشم چه شود
منه اواره به دنبال تو هرروز بگردم
سایه های ناشناس را بشامرم چه شود
تو که لحظه به لحظه خفته افکار خودی
من در بند نگاهت خفته باشم چه شود
که چه بی قرار یک لبخند تو باشم
من دراین بند تمنا بی تو باشم چه شود
تو که حتی یک بار صدایم نکردی در خواب
من به فریاد وجودت بشتابم چه شود
این همه گفتمو گفتم ز تو یار
وقتی نیستی که بخوانی بنویسم چه شود
لالالا دیگه بسه گله لاله
بهار امسال مثل هر سال غمی سنگین به دل داره
نترس گله لادن منم مثل تو بی فردام
نترس ماهم ، منم بی تو نمیمونم تو این خرمن
گله لاله نخواب اینجا گلا پرپر شدن هرروز
یکی پشته یکی دیگه زمین خوردن بی سایه
لالالا گله نازم نشو پرپر
باید پاشی بجنگی با این همه تهمت
بیا از پشته ابرا تا طلوع باشیم
بیا با عشق دنیا زیرورو سازیم
توام ساده منم ساده
منم بی تو یه غم زاده
لالالا گله امید برقص بازم تو شب تحریم
بخون اینجا جهنم هم وجود داره
بخون اتیش اینجا قلبو میشکافه
بریز شبنم ازین ظلمت یک دست
بدون لاله که اینجا گوله میباره
نخواب لاله نخواب گله لاله
منم بی تو یه غم زاده 
دیگر صدا نکن
من رفتنی شدم
اینجا برای من سردی نشانه است
بگذار بگذرم در کوچه ی خیال
شاید دوباره باز
این دل طلوع کن
باید بگذرم از هرچه بودو هست
باید بنگرم انچه بودو رفت
این ایینه من
این ایینه ی دل
نقشش سیا شده
اینجا غریبه ایست
تنها و بی صداس
اشک سرد او
امیخته ی سوداس
دستانه خسته اش
چشمان بهت زده
امیخته غم است
این مرد یخ زده
شاید دوباره سر زند
ققنوس قصه ها
شاید اتش زند
بر این همه چرا !!
شاید با امدنش
قلب نشکند
شاید
برای دل
نقشی برهم زند..
دیگر سخن نگو
وقت رفتن است
باید بگذرم
وقت رفتن است

در هجوم غروب روزی تلخ از یک فصل پاییزی در پشت درختان برگ ریزی در ان دور دستهای نا پیدا
در این غربت شبهای اشک ریزی دران تمنای کمی لبخند دران پس کوچه های عالم ذلت در ان گوشه
کناره یک وجب حسرت
نظر افتاد به یک کودک همان کودک که در یک عالم دیگر به سر میبرد
بدون اینکه خود احساس کند برای خرید نفسی به دست مردم قدرت پرست بوسه ها میزد
کسی دانست ان کودک تمام ارزویش غرق یک فرداس کسی دلش لرزید در ان راحتی شبهای دنیایش
در گوشه ای کودکی تنهاس
به فردایش گریزان بود تمام هستیش یک ابر گریان بود
به روی زانوان کوچکش روزی هزاران بار خم میشد برای کی ؟ برای چه ؟ چه تاوانی گریبان بود؟
چه کس جرمش را قضاوت کرد؟
ولی بی هیچ منتی برای هر نفر در شب شعله سر میداد
می سوخت بی پروا به دور از یک سوال ؟ گویی حقاقیق را از ان خود میدانست
ایا میدانست ؟
در ان روزهای بی احساس به دنبالش میرفتم از ان دوردست ها نگاهای پر از دردش را میدیدم
تمام فکرو زهنش تکه ای نان بود تمام قلب او اغشته ی غم بود
ولی حتی یک لحظه خنده ار لبهاش خشکیده بر میداشت؟
میپمود تنهایی اما تا کجا میرفت راه پایان کو ؟
باز هم میرفت
اسمان هروز بر بالین تنهاییش میگریید ایا کسی حس کرد ؟ اما نه! حتی قطره ای برای او کسی نگریست؟
میان راه بی پایان کنار در باغی سیبی دید پالرزان چشم خیسان نگاه میکرد
نگاهش قلب ادم را صدا میکرد
میگریست ! اما چیست ؟ انکه تنها سیبی بود ! ان همان تنها ارزوی کودک تنهای ما میبود
میلرزیدو با تردید نزدیک ان میشد لحظه ی وصال را از تپش قلبش میفهمید نزدیک شد!!!
این ترس و شوق این وصال دیوانه اش میکرد
زیر لب میگفت:خم میشم بی منت ؟ بردام بی ذلت؟
سیب را برداشت گریه ها میکرد اسمان بر حالش خنده ها میکرد.!!
اما اه!! اما اه!!
زمان شادیش در حال اتمام است
سایه ی یک شخص لحظه های شادیش را عزا میکرد!
باغبان امد پا لرزان اخم بر چشمان مغرورش غوطه ور در نفرت و نیرنگ سیب را از اغوش گرم پسر
برداشت
سیب را انداخت ارزوهای پسر را زیر ریگی از حرفهایش نهان میکرد
پسر با چمشی از حسرت پر از اشک تمنا خند باز میکرد
تمام هستیش زیر بار ان انهمه منت و خفت خم می شد
غرش قلبش هستی را زیرو میکرد تمام لذ تای هستی را با بغضش سیاه میکرد
اسمان بارید زمین غرید !!!
اما اه !! باز هم کسی حس کرد چرا غرید؟ چرا بارید؟
در ان لحظه شیطان بر حال کودک گریه ها میکرد !!
اری شیطان گریه ها میکرد !!

دختر پری دریا تو چرا دلت گرفته ؟
توی این وسعت دریا تو چرا غمت گرفته ؟
تو مگه دریا نداری یارو همدمی نداری؟
تو چرا مثل ادما حرفی از خزون میاری؟
چی شده دختر دریا؟ دریا که دروغ نداره
ماهی که مثل ماها دل سنگی نداره
مگه دریا لولو داره؟ اشک و نفرت توش میباره؟
مگه جز دنیای ماها جای دیگم خون میباره؟
نکنه دختر دریا توام یار بی وفایی داری ؟
نکنه تو انتظاری خبری ازعشق نداری؟
نکنه دختر دریا اونم ترو از یاد برده؟
نکنه تو قصه فرداش اسمی از پری نبرده؟
چرا گریه پری خانم نه گریه واسه تو جرمه
اگه قصه گو بفهمه اسمتو از قصه برده
برو دریا پری خانم توامید دریای قصه هایی
شاید نورامید قلبت به دل ماهام بتابه

قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به اب
دور خواهم گشت ازين خاک غريب
سهراب چنين گفت و برفت
اما پرسيد کسي کي ؟به کجا؟
کدام نقطه دنيا خوش است
که رود او ازين خاک غريب
نه گلي نه نسيمي نه بهار
همه جا يک رنگ کجاست سهراب زرنگ
ميگريزد به کجا با قايق
قايق ميرود اما کجاا؟
دلبست به چي که اينگونه برفت
نکند او نوري از افق ها بديد؟
همه ي اين خاک غريب است ولي
دردرون خشميست که فرياد کش است
هر قدم را که ببيني زخم است
قايق سهراب هم بي رنگ است
اين مسير بسي طولانيست
همه قايق دارند اما ابي نيست
همه سوار بر افکار خودند
اما راهي نيست اما تابي نيست

بازم شب شد دلم گریون بازم شب شد قلم حیرون
بازم تنها و بی پروا به سوی قصه ای محزون
بازم خسته بازم غصه لبم تشنه بهم بسته
کجای سرنوشت دردو برای من حک کرده
بازم فریاد ها وآه ازین کوچه به اون کوچه
دو زوج عاشق و شادند گلی دارند که میروید
برو ای گل نیا اینجا که اینجا زندگی سخت است
زمین با این تب سوزان زتو خاکستری سازد
همه دارند میخندند که تو به زودی زمین ایی
ولی هیچ کس نمیگوید که ایا توهم میخندی
نمگویند که تو تاکی در این دنیا میرقصی
برو ای کودک زیبا که ما درحال نابودییم
برو میدانم توهم روزی
خواهی زین دنیا بگریزی
تو می ایی با مهرت
ولی با نفرت میری
تو می ایی با خنده
ولی با ابرها میری
تو می ایی با فریاد
ولی خاموش می گریی
تو می ایی بی غصه
ولی با دردها میری نیا اینجا نیا اینجا!!
در این روزهای سرد زمستانی خدارا از پشت ابرهای زمستانی صدا کردم
میان ان همه بغض خفته، برای شاد زیستن قلب قشنگ مرغ ارزوهایم دعا کردم
به جای نفرت و حسرت، برای عمق نفسهای مرغ قشنگ ارزوهایم جان دادم
نمی دانی ولی باز هم من برای تک گل باغ قشنگ ارزوهایم دعا کردم
پس از بهبوهی احساس بی پایان ، کنار حوض خشکیده برایت مثل عادت دیوانگی
با اشکهایم حوض را سیراب کردم
نمی دانم چه میگویم، نمی دانم چه کردم باز ولی باز هم در کوچه های خلوت عشقت
خطا کردم
به رسم عادت دیوانگی برای گذر نازت به روی رده پای گمشده عشقم سجده ها کردم
کجایی تو نمی دانم چرا رفتی نمی دانم ولی بازم منم که پشت این همه چراهای بی پایان
به دور از لمس یک یاس پر از احساس کنار پنجره به کبوترهای بی پروا به یاد مرغ قشنگ ارزوهایم
دانه های اشک هایم را هدیه میدادم
دراین لابه لای ماتم و حسرت وتنهایی ، کنار یه سراب پر زاشک و بغض و اهم
شاپرک امد با نگاهی مهربانانه برای همدلی با من در هوای نمناک زمستانی گردشی عاطفانه چرخشی
همراه با نسیم صبح گاهی با لطافت با صداقت میزد
برای شاپرک از عشق و ماندن و رفتن عشقم چه ها گفتم
از این ناپیداری ها از این ناکامی ها از این حسرت لمس یاس پراحساس اه ا گفتم
واو تنها نگاهش در نگاهم غوطه ور بود نمیدانم به من اندیش میکرد یا خود ش را در کنار این همه
حسرت نگاه میکرد
وبعد از شاپرک اسمان از خشم میبارید
چی میدانی نمیدانی اگر بودی نمیخواستی بدانی که چه شد انروز
ولی انچنان بگذشت بعد از ان شب دیجور، هیچ کس نفس های هوارا نشنید
نمی دانی چه شد اخر نمی دانی چه قلبی در همان شب طوفانی زجا برخواست
وبی پروا زمین میخورد وهر لحظه از ان قلب پر احساس تکه ها کم شد
بعد از لحظه ها ان قلب عاشق همراه ماتم شد
اگر بودی تو میدیدی چگونه بال های شاپرک در شعله ی حرفای من میسوخت
وبعد از خاموشی اشکا نو حرفانم چگونه پرواز میکرد واو اشفته و بی حال بر حال خراب خویش گریه ها میکرد و
می چرخید وبعد از چرخشی کوتاه و بی احساس با چشمی پر از شعله در کنار حوض اشکانم جان میداد
ولی باز هم من....................برایت دعا کردم

از درد بی کسی داری اسمتو فریاد میزنی
تو اون گوشه کنج اتاق داری فقط زار میزنی
روز تولدت شده تنهایی مهمونت شده
به جای کیک و شیرینی گریه اب و دونت شده
اره تولدت شده مهمونی شروع شده
قلب بریده ی مهربون تو کیک تولدت شده
کنج اتاق برای تو جشن تولدت شده
اهنگ این شب سیاه اه های بی صدات شده
زوزه ی گرگای شب تبریک تولدت شده
خش خش برگای خزون صدای دست مهمونات شده
اره تولدت شده مهمونی برپا شده واسه اومدن این روز شوم همه چی اشفته شده
اره تولدت شده تنهایی مهمونت شده هدیه ی روز تولدت حسرت خنده هات شده
