
دیگر صدا نکن
من رفتنی شدم
اینجا برای من سردی نشانه است
بگذار بگذرم در کوچه ی خیال
شاید دوباره باز
این دل طلوع کن
باید بگذرم از هرچه بودو هست
باید بنگرم انچه بودو رفت
این ایینه من
این ایینه ی دل
نقشش سیا شده
اینجا غریبه ایست
تنها و بی صداس
اشک سرد او
امیخته ی سوداس
دستانه خسته اش
چشمان بهت زده
امیخته غم است
این مرد یخ زده
شاید دوباره سر زند
ققنوس قصه ها
شاید اتش زند
بر این همه چرا !!
شاید با امدنش
قلب نشکند
شاید
برای دل
نقشی برهم زند..
دیگر سخن نگو
وقت رفتن است
باید بگذرم
وقت رفتن است

|+|
نوشته شده توسط هدی.ع .م در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 20:58


